كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
511
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ دَخَلَ و درآمدند مَعَهُ السِّجْنَ با او به زندان فَتَيانِ دو بنده از بندگان ملك ريان يكى ساقى ملك بود كه او را يونا گفتندى و ديگر طباخ كه او را مجلث خواندندى ملك بر ايشان گمان برده بود كه او را از هر مىدهند و حكم به زندان كرده اتفاقا با يوسف ع به زندان درآمدند و يوسف ع در زندان تعهد حال زندانيان كردى و خوابهاى ايشان را تعبير فرمودى تا روزى اين دو زندانى نيز خوابها ديدند گويند ساقى ديده و طباخ نى يا مطلقا هر دو خواب ناديده يوسف را امتحان كردند قالَ أَحَدُهُما گفت يكى از ايشان يعنى ساقى إِنِّي أَرانِي به درستى كه من مىبينم خود را در خواب كه در باغى يك اصل تاك است و برو سه خوشه انگور رسيده و كاسه ملك بدست من است أَعْصِرُ خَمْراً مىفشانم درو انگور را تسميه عنب بخمر باعتبار ما يئول اليه است وَ قالَ الْآخَرُ و گفت ديگرى يعنى طباخ إِنِّي أَرانِي به درستى كه من مىبينم خود را كه در مطبخ ملك أَحْمِلُ برمىدارم فَوْقَ رَأْسِي بر زبر سر خود خُبْزاً نان را و آن سه سفره نان بود تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ مىخورند مرغان از ان نان و مىربايند نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ خبر ده ما را به تعبير اين هر دو خواب إِنَّا نَراكَ به درستى كه ما بينيم ترا مِنَ الْمُحْسِنِينَ از نيكوكاران با اهل زندان پس نكوئى كن با ما بتاويل رؤياى ما يوسف ع نخواست كه تعبير خواب ايشان را به زودى بازگويد چه در ان مكروهى متوجه بود به يكى پس از جواب ايشان اعراض فرمود قالَ گفت يوسف لا يَأْتِيكُما نيايد بشما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ خوردنى كه روزى داده شويد بوى إِلَّا نَبَّأْتُكُما مگر خبر دهم شما را بِتَأْوِيلِهِ به عاقبت وى يعنى بگويم رنگ و مزه آن طعام را قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما پيش از آنكه بيايد بشما يعنى اخبار كنم شما را از غيب ايشان گفتند ما از كاهنان و عرافان امثال اين شنيدهايم يوسف ع گفت كه اين معجزه من است نه عرافت و كهانت ذلِكُما اين كه گفتم بشما مِمَّا عَلَّمَنِي از آن چيزى است كه بياموخت مرا رَبِّي پروردگار من بالهام و وحى إِنِّي تَرَكْتُ به درستى كه من دست بداشتهام مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ كيش گروهى را كه نمىگروند بِاللَّهِ به خداى وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ و ايشان بسراى آخرت هُمْ كافِرُونَ ايشان ناگرويدگاناند تكرار ضمير براى تاكيد كفر ايشان است به آخرت وَ اتَّبَعْتُ و پيروى كردهام مِلَّةَ آبائِي كيش پدران خود را إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ابراهيم ع و اسحاق پسرش و يعقوب كه پدر ماست اظهار ذكر آباء به جهت آنكه از اهل بيت نبوت است يا به جهت زيادتى رغبت بوده باستماع كلام وى ما كانَ لَنا روا نيست و نشايد ما را كه پيغمبرانيم أَنْ نُشْرِكَ آنكه انباز گيريم بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ به خداى چيزى را بلكه او را مىپرستيم بيگانگى ذلِكَ اين توحيد مِنْ فَضْلِ اللَّهِ از فضل خداست عَلَيْنا بر ما كه بوحى ما را آگاهى داده وَ عَلَى النَّاسِ و اين از فضل اوست بر سائر آدميان كه انبياء را بارشاد ايشان فرستاده وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ ليكن بيشتر مردمان كه پيغمبران بديشان آمدهاند لا يَشْكُرُونَ سپاسدارى نمىكنند آن فضل و موهبت را .